گريه كنم يا نكنم، حرف بزنم يا نزنم من از هواي عشق تو، دل بكنم يا نكنم با اين سوال بي جواب پناه به آينه مي برم خيره به تصوير خودم، مي پرسم از كي بگذرم يه سوي اين قصه تويي، يه سوي اين قصه منم بسته به هم وجود ما، تو بشكني من مي شكنم گريه كنم يا نكنم، حرف بزنم يا نزنم من از هواي عشق تو، دل بكنم يا نكنم نه از تو مي شه دل بريد، نه با تو مي شه دل سپرد نه عاشق تو مي شه موند، نه فارغ از تو مي شه مرد هجوم بن بست و ببين، هم پشت سر هم رو به رو راهه سفر با تو كجاست، من از تو مي پرسم بگو بن بسته اين عشق و ببين هم پشت سر هم رو به رو راهه سفر با تو كجاست من از تو مي پرسم بگو گريه كنم يا نكنم، حرف بزنم يا نزنم من از هواي عشق تو، دل بكنم يا نكنم تو باله بسته ي مني، من ترسه پروازه توام براي آزادي عشق از اين قفس من چه كنم گريه كنم يا نكنم، حرف بزنم يا نزنم من از هواي عشق تو، دل بكنم يا نكنم؟...
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 4:6 توسط مرزونی |
غم و غصه ی دلو تو می دونی وقتی از بخت خودم حرف می زنم چشام اشک بارون می شه تو می دونی عمریه غم تو دلم زندونیه دل من زندون داره تو می دونی هر چی بش می گم تو آزادی دیگه می گه من دوست دارم تو می دونی می خوام امشب با خدام شکوه کنم شکوه های دلمو تو می دونی بگم ای خدا چرا بختم سیاست بخت من چرا سیاست تو می دونی پنجره بسته می شه شب می رسه چشام آروم نداره تو می دونی اگه امشب بگذره فردا می شه مگه فردا چی می شه تو می دونی عمریه غم تو دلم زندونیه دل من زندون داره تو می دونی؟ هر چی بش می گم تو آزادی دیگ می گه من دوست دارم تو می دونی (فریدون فروغی)
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 11:16 توسط مرزونی |
راه زندگی همیشه هموار نیست گاهی در کوره راه ها نیاز به جهت یابی است و زمانی که راه در تاریکی است، اگر خوب بنگرید نوری شما را هدایت خواهد کرد دورتی کلی
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 18:17 توسط مرزونی |